تبليغاتX
کوچ

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

رمضان سال 1375 ساختمان اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان(دفتر تحکیم وحدت) در تهران شاهد نشستی سر نوشت ساز بود. نشستی که به نقطه آغاز تحولات سیاسی شگرف در سپهر سیاسی ایران انجامید. نشست مشترک شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با سید محمد خاتمی...

سید آن روز با قدمهایی استوار پله های ساختمان قدیمی دفتر تحکیم وحدت را یک به یک طی نمود، در حالیکه کتاب کوچک قانون اساسی را در جیب داشت. سید آمده بود تا ظرفیت های بالقوه قانون اساسی را اجرایی کند. سید آمده بود تا قانون گرایی را جایگزین قانون گریزی نماید. او آمده بود تا ارزشهایی را که از همان سالهای آغازین انقلاب به ورطه فراموشی رفته بود احیا نماید. خاتمی آمده بود تا ندای تحول خواهی مردم ایران را به گوش دولتمردان برساند. آمده بود تا در سپهر سیاست ایران تغییر ایجاد کند...

جنبش دانشجویی در ابتدای دهه شصت تنها در انجمن های اسلامی خلاصه می شد و بس. دانشجویان خط امامی که عدالت خواهی را شعار یگانه خویش ساخته و تمامی هم وغم خود را معطوف به مبارزه با مستکبرین جهانی، مفسدان اقتصادی و سازشکاران نموده بودند. دانشجویانی که در آن سالها با تعلق خاطر به جناح چپ اسلامی ، راستگرایان را تجدید نظر طلب و مسامحه گر می خواندند، مطمئناً دولت هاشمی برایشان دولتی سازشکار تلقی می شد کما اینکه مراسم 13 آبان را بدون هماهنگی با دیگر راهپیمایان، عصر 13 آبان برگزار می نمودند تا بزعم خود آرمانهایشان را فدای سازشکاری دولت هاشمی ننمایند.

دوران سازندگی بود و نرخ دو رقمی تورم. سالهای سازندگی بود و نرخ رو به فزونی بیکاری و فساد.دانشگاه مبدأ تحولات بود و فضای سرد و سیاه یأس و نا امیدی دانشجویان.

هفته نامه پیام دانشجو به مدیر مسئولی حشمت الله طبرزدی و بود و تیترهای بزرگ افشاگری مفسدان اقتصادی. آخرین سال دولت سازندگی تورم زا و گسترش دهنده فقر بود و نگاههای عدالت خواهان بسوی میر حسین موسوی عادل و حامی مستضعفین....

از مجمع روحانیون مبارز گرفته تا سازمان مجاهدین انقلاب، تمامی نیروهای خط امامی بدنبال راضی کردن میر حسین بودند، هفته نامه پیام دانشجو در آبان 75_ دو ماه قبل از اعلام رسمی کاندیداتوری سید محمد خاتمی_ از اقبال 71 در صدی مردم به میر حسین داد سخن می داد و بزرگان خط امامی در تکاپوی راضی نمودن مهندس بودند، ولی نتیجه چیز دیگر بود...

روایت های مختلفی از پیش شرطهای میر حسین برای کاندیداتوری بیان شده است ولی تقدیر همان بود که می بایست می شد. میر حسین حامی مستضعفین سکوت نمود و عرصه را برای ورود خاتمی تحول خواه باز گذاشت...

سید آمد با آن سیمای آراسته اش، با کتاب قانون اساسی در جیب، با شعار توسعه سیاسی بر زبان و با همراهی فراگیر ترین تشکل دانشجویی، دفتر تحکیم وحدت.

باز هم ساختمان قدیمی اتحادیه انجمن های اسلامی مبدأ تحولات عظیمی در ایران شد و آن هم موج فریادهای تحول خواهانه آحاد ملت ایران در دوم خرداد سال 76 بود.

امسال هم وضعیت شاید قدری با سالهای پیش از دوم خرداد 76 تفاوت داشته باشد ولی در این موارد هیچ شکی نیست که شباهت بسیاری دارد. نرخ رو به فزونی تورم،بیکاری و فساد. گسترش بی سابقه فقر در جامعه. ارزشهای اخلاقی فراموش شده در سیاست ورزی. قانون گریزی و بی کفایتی مدیران دولتی. و از همه تأسف بار تر فضای سرد و بی روح دانشگاه و غلبه یأس و نا امیدی بر دانشجویان.

ماه خرداد در تاریخ سیاست ورزی ایرانیان هماره جایگاه ویژه ای داشته است. دوم خرداد روز فریاد تحول خواهی ایرانیان، سوم خرداد روز ایثار و پیروزی ایرانیان و در نهایت بیست و دوم خرداد روز تغییر بزرگ.

انشاالله

نوشته شده توسط سهیل در 16:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387

توی این چند روز مانده به کنکور سرنوشت ساز ارشد نمی خواستم مطلبی بنویسم ولی دیدن کامنت دوست عزیزم رشید باعث شد  چند خطی پاسخ بنویسم.

حتماْ رشید جان مطلعند که موضعگیری اکثریت نهادهای دولتی و مجامع بین المللی در سرتاسر جهان بر علیه اسراییل و در حمایت از مردم بی دفاع غزه است. و اینکه در ابتدای مطلب پیشینم متذکر شدم که فارغ از تبلیغات بی حد و حصر و خالی از واقعیت رسانه ملی این مطالب را می نویسم.

فارغ از نام گروه های فعال در نوار غزه تنها تاکید من بر روی انتخاب آزادانه مردم فلسطین بود که به حکومت رسیدن گروه عملگرا(و نه خشونت طلب) حماس انجامید. مطمئنا مردم آن دیار نسبت به تمامی ملتهای دنیا برای حق انتخاب آزادترند. این که کشورهایی تنها بدلیل عملگرا بودن حماس در برابر سیاست مرده و از تاریخ گذشته و استحاله شده فتح، این گروه را تروریست می دانند و در مقابل فعالیت جوخه های ترور و آدم ربایی اسراییل در سرتاسر دنیا بی تفاوت اند دلیل بر ماهیت تروریستی این گروه نیست.

رشید جان حتما به منابع مستقل اطلاع رسانی نیز دسترسی دارند خوب است در حالیکه میزان تخریب نیروی نظامی اسراییل را مشاهده می کنند نگاهی هم به میزان خسارات مالی و جانی وارد شده به اسراییل بر اثر موشکهای حماس بیاندازند. در مقابل بمب های هدایت لیزری با توانایی تخریب حتی پناهگاههای زیر زمینی موشکهای ضعیف تر از آرپی جی ۷ حماس که شاید کمی قدرت تخریبیشان از ترقه های استادیوم آزادی و چهارشنبه سوری تهران بیشتر است، واکنشی خلاف نظم حاکم بر دنیاست.

برای ختم بحث تنها به جمله یک استاد دانشگاه اسراییلی در مصاحبه با بی بی سی اکتفا می کنم: نتیجه این جنگ نه برد حماس بود و نه پیروزی اسراییل، تنها صحنه های خانه های منهدم شده برآیند این جنگ بود.

یک جمله هم برای تحکیم. اگرچه در جایگاهی نیستم که بتوانم این تشکل بزرگ را نقد کنم ولی تنها خطاب به شورای مرکزی تحکیم می توانم بگویم که: متاسفم....

جمله آیت الله مدرس بیادم می آید که: "اکنون که باید برویم چرا با دست خود برویم؟!" 

نوشته شده توسط سهیل در 16:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

در بحبوحه امتحانات پایان ترم و کنکور دیگر مجالی برای پرداختن به امور دیگر نیست.

در این جهان آکنده از اخبار، در بی خبری بسر بردن هم عالم خود را دارد.

می خواستم مطلبی در مورد غزه بنویسم فارغ از این همه هیاهوی رسانه و دستگاه تبلیغات دولتی ولی کاش مجالی کافی وجود داشت. دو روز پیش برای آخرین درس دوران دانشجویی ام اخبار بی بی سی را ترجمه می کردم. ویژه برنامه ای بود در ارتباط با بحران خاورمیانه. خبرنگار بی بی سی در تل آویو مصاحبه ای با شیمون پرز انجام داده بود که مطالبی که وی در آنجا ذکر می کرد جای تامل بسیار دارد.

او در جایی صحبت های خبرنگار را تصحیح می کرد که از واژه نظامی برای اعضای حماس استفاده نکنید، آنها تروریست هستند.

وی در جای دیگر در پاسخ به علت شدت عمل اسراییل در قبال نوار غزه گفت: ما برای اولین بار در طول تاریخ با سیستمی روبرو شدیم که غیر پاسخگو و غیر قانونی است.

این واژه غیر قانونی بسیار وقیحانه بنظر می آید. مضمون گفته های رییس جمهور اسراییل حاکی از این است که این اسراییل است که می گوید کدام دولت قانونی و کدام دولت غیر قانونی است. دولتی که هر چه باشد منتخب اکثریت مردم فلسطین است.شاید دلیل این تجاوزات به حقوق مردم فلسطین رفتار دولت مردان محافظه کار و بی وجود فلسطین و کشورهای عربی باشد. حالا این اسراییل است که باید به دولت ها مشروعیت بخشد. اعرابی که تنها دستاورد پان عربیسم شان تحمیل نام خلیج یا خلیج عربی به جهان بود!

غزه را باید جدا از این اعراب دانست. غزه در گذر تاریخ هم پایگاهی مقاوم بوده در برابر متجاوزین. تنها شهری که توانست دو ماه در برابر هجوم وحشیانه اسکندر به دنیای متمدن آن روزگار مقاومت کند و مردمی که او را تا سر حد مرگ بردند و فقط این سرنوشت بود که این متجاوز را از مرگ رقت بار در این دژ مستحکم نجات بخشید.

گرچه در غزه حضور فیزیکی ندارم ولی دلم با آن مبارزینی است که جان در کف نهاده و در برابر ارتش هولناک اسراییل مقاومت می کند.

صحنه ای از تلویزیون سی ان ان دیدم. ماهواره های جاسوسی اسراییل با توانایی تفکیک اشیا به کوچکی ۱۰ سانتیمتر! بر روی زمین، وجب به وجب نوار غزه را در روز و شب زیر نظر دارند! پس از از شلیک هر موشک از غزه به فاصله کمتر از ۱ دقیقه آن محل با خاک یکسان می شود!

ولی این تجهیزات هولناک هم توانایی مقابله با تقدیر الهی را ندارند.

چند وقتی است دلم هوای دوباره خواندن کتاب شهادت دکتر شریعتی کرده. خوش بحال مبارزین غزه...

نوشته شده توسط سهیل در 19:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم آذر 1387

آخرین 16 آذر من

۱۶ آذر امسال هم بسختی و در عین حال به شیرینی بر من گذشت.

خاطره ۱۶ آذر امسال هم که آخرین ۱۶آذر من در دوران دانشجویی ام(البته اگر ارشد را حساب نکنیم!) بود نیز به نوبه خود خاطره ای بیاد ماندنی برایم خواهد شد. اولین ۱۶ آذری که با چشمان خود نظاره گر آن بودم ۱۶ آذر سال ۸۰ بود که تا آن زمان حضور در چنین مراسمی ،آن هم به آن ابعاد بزرگ و آن سخنرانان بزرگ را تجربه نکرده بودم.شاید همان عظمت و گیرایی آن مراسم بود که مرا مجذوب و مفتون انجمن اسلامی دانشجویان نمود. اولین ۱۶ آذری هم که بطور جدی در آن فعالیت داشتم در اولین سال دانشجویی ام ۱۶ آذر ۸۳ بود.از آن زمان تا بحال روزگار بلندی است که با تمامی فراز و نشیب هایش بر ما گذشت. شاید دیگر شور و شوق آن روزگاران را نداشته باشیم ولی یقینا هر ۱۶ آذری که بیاید باز هم دلهایمان به یاد دانشگاه و یار دبستانی و چمن دانشگاه و شومیز و تریبون آزاد می تپد. خیلی از دوستان قدیمی را امروز دیدم و یقین داشتم بسیاری از دوستان نیز ،اگر می توانستند، حتما می آمدند ولی یا مشکلات دوری راه و مسایل زندگی مانع از همراهی دوستان شد و یا غمی که در بدو ورود یاران انجمنی به دانشگاه وجودشان را می گیرد مانع از حضور آنان گردید. این نیز گذشت، گرچه با دردسرهای بسیار بیشتر از مراسم های سالیان گذشته.  

خوشحالم که امشب را بیاد آخرین ۱۶ آذر، با خاطری آسوده، راضی و خوشنود از پرشکوه برگزار شدن آن، مانند همیشه، و با چشم و گلویی سوزان از گاز اشک آور اهدایی حراست دانشگاه بوعلی، بخواب می روم.

کاش مجالی بود برای نوشتن کامل تمامی اتفاقات امروز، ولی شاید وقتی دیگر. شاید سالهای دور و دراز آینده، آینده ای پر بیم و امید...

نوشته شده توسط سهیل در 22:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

بر سر دوراهی سرنوشت مانده ام.

هر دو مسیر سخت و سنگلاخ است. هیچکدام به هیچ کدام برتری ندارد. هر دو مسیر طولانی و پر پیچ و خم است. ولی هر دو مسیر به یک هدف منتهی می شود، زندگی...

شاید فردا، شاید دو روز دیگر و شاید هم ۱۰ روز دیگر...

ولی نه، درنگ جایز نیست. روزها چون آذرخش بر صفحه روزگار می آیند و می گذرند و تنها در این گذر ایام حسرت بر دل می ماند و حسرت.

شاید فردا راهم را برگزیدم. هردو راه سخت است ولی همیشه خدا هست...

راستی امشب بعد از مدتها به وبلاگ نوید سر زدم و مطالب جدیدش را دیدم. از اینکه باز می بینم  نوید می نویسد خیلی خوشحال هستم.

نوشته شده توسط سهیل در 0:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم مرداد 1387

هفته گذشته چند روزي تهران بودم. همه آن چيزي كه به سوغات آوردم گرما بود و خستگي.

خيابان انقلاب و كتابفروشي هايش!

ديوانه كننده ست بخصوص براي من كه عاشق كتاب هستم...

افسوس كه تنها مجاز بودم منابع كنكور ارشد را بگيرم ولي باز هم در آن اثنا از خريد كتابهاي مورد علاقه ام خودداري نكردم.

حقيقتاً قيمت كمر شكن كتاب فراتر از تمامي عشق و علاقه مان به كتاب و كتاب خواني ست.

بدنبال راه اندازي وب سايت هستم، البته اين وب سايت نه سياسي بحساب مي آيد و نه اجتماعي. تنها نكته انجمني بودنش همان طراح آن(يحيي) و مدير آن(من) است. وقت زيادي از من مي گيرد بخصوص اينكه قرار است به سه زبان (پارسي ، انگليسي و آلماني) نوشته شود. درسهاي خودم، كنكور ارشد، زبان آلماني، مطالعات مورد علاقه ام و همچنين كار براي گذران زندگي  همه و همه يكجا روي هم بر سرم ريخته اند. پس ديگر انتظار نداشته باشيد ماهي يكبار هم سري به وبلاگ قديمي و دوست داشتني و خاطره انگيزم بزنم.

اين مطالبي را هم كه مي بينيد تنها از روي دلتنگي و براي دل خودم مي نويسم، كاش باز مجالي بود براي نوشتن و نوشتن.

به فكر رفتن از اين ديار ماتم زده هستم. شايد امسال و يا سال بعد. که می داند  شايد هم براي هميشه ماندگار شدم. همه چيز بر دايره تقدير نوشته شده بايد انتظار كشيد كه سرنوشت ما چگونه رقم خواهد خورد. هر چه باشد به خير و بركت باشد...

امروز در كلاس آلماني به عنوان تكليف كلاس با يازده كلمه شعري نوشتم كه مورد پسند استاد و همكلاسي هايم واقع شد. هم آلماني و هم انگليسي اش را مي نويسم. اين شعر را براي بهترينم؛ مينا نوشتم.

Eine Liebesgeschichte

Für meine Verlobte

Ich überreiche ihn ihr

Wie Romantisch!

 

A Lovestory

For my fiance'e

I present it to her

How Romantic is that!

بياد تمامي لحظات دوست داشتن...

نوشته شده توسط سهیل در 0:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

مدتی ست که ماهی یکبار یا بیشتر آن هم با بی حوصلگی مطلب جدید می نویسم. این ایام امتحانات هم مزید بر این علت شده که کمتر با وبلاگ مشغول باشم. خیلی زود ایام می گذرد بسیار زودتر از آنکه حتی بتوانیم به این گذار فکر کنیم.بسیاری از دوستان این ترم فارغ التحصیل شدن شان را جشن گرفتند و من هنوز با واحدها کلنجار می روم و برای سال آینده برنامه ریزی می کنم. پاس کردن واحد، آمادگی برای کنکور ارشد، کار، زندگی مشترک، مسایل مالی و از این قبیل مشغله های مادی و دنیوی. بقول یکی از اساتید،این روزها تمامی نگرانی ما به سوی مسایل پست و مادی معطوف شده.

امروز کمی وقت پیدا کردم و سری به آرشیو صفحات وب زدم. آن روزها که دل و دماغ داشتم آرشیو خوبی از اخبار دانشگاه و بیانیه ها جمع آوری می کردم. حلقه دانشجویی آسمان(یادش بخیر)، اخبار انجمن ها سال 84 و 85 و بیانیه های آن سالها. از آن سالها چیزی جز تعدادی عکس و نوشته خبر باقی نمانده. بسیاری از دوستان یا در مقاطع بالاتر(البته بدلیل مهرورزی دولت نهم) در دانشگاه آزاد، مشغول به تحصیل اند و یا به کار و رفع مشکلات و مسایل متعدد پبیش روی زندگی می پردازند. از تمامی یاران تنها خاطره ای بجا مانده و چه غرور انگیز است مرور این خاطرات. به امید روزی که باز این یاران گرد هم بیایند و خاطرات خوش پیشین تجدید شوند.

در پایان بیاد دوستانی که در کنار آنان با شور و عشق بسیار زنده بودن را تجربه نمودم آخرین مطلب وب سایت آسمان را قبل از بسته شدن اجباری آن، در ادامه می آورم، هر چند که می دانم بسیاری از دوستان آن را خوانده اند ولی مرور آن خالی از لطف نیست.

 

هنوز هم مي توان به آسمان اميد داشت ...

يک پنجره ،
سقفي شيرواني ،
يک آسمان ،
يک آفتاب و يک آدم قدبلند .

اينها : همه چيز يک نقاشي بچه گانه اند . پنجره هايي مربعي رو به همان آسمان آبي و ساده .
اما روزگار ما خيلي شبيه اين نقاشي ها نيست ، بزرگتر که شدند آسمان نوشته هايشان آنقدر ها هم که نقاشي مي کردند آبي نماند . آدمهاي نقاشي ، بيشتر مي شوند و خانه هاي رنگ به رنگ سر به آسمان مي کشند با يک دنيا پنجره .
خيلي وقت است که نقاشي کودکانه مان را آويزان کرده ايم روي ديوار اتاق يکي از اين خانه ها .
خيلي وقت است که مي دانيم تنها يک پنجره رو به آسمان باز نمي شود .
ديگر گذشته آن مو قع ها که پنجره ي نقاشي کسي را خط خطي کنيم ، ديگر همه چيز در آن برگ هاي نازک دفتر نقاشي خلاصه نمي شود که مچاله اش کنيم و خلاص شويم از آن تک پنجره ي مربعي و آن آسمان کم رنگش .
اگر آنها بزرگ نشده اند ما خيلي وقت است که ديگر بچه نيستيم . آسمان ما تنها براي چند پنجره ، آبي نيست . هنوز هم مي توان به آسمان اميد داشت ...
اين روزها باز نگاه داشتن اين چند پنجره کمي سخت شده ! اين بار شايد قرعه به نام ما زده اند اما اين هم مي گذرد .
تمرين مي کنيم تا جور ديگري بنويسيم بي خيال آسمان که نمي توان شد !
پنجره اي تازه تر را باز مي کنيم و ما هم مثل هزاران شهروند ايراني که براي نوشتن و خواندن از روزگار اين سرزمين بي تابي مي کنند دوباره خواهيم نوشت و دوباره خواهيم خواند .

حلقه دانشجویی آسمان
نوشته شده توسط سهیل در 0:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

امشب بارون میاد. فصل بهار و دومین بارون توی دومین ماهش خیلی خیلی سخته. خدا به همه ما رحم کنه. فقط همین خشکسالی رو کم داریم.

وانگهی، بعد از 2 ماه دوباره تونستم زیر بارون قدم بزنم. توی کوچه، توی حیاط، زیر بارون، عطر بارون و برگهای تازه درختان و صدای نم نم بارون...

وای که چه زیباست. عادت دارم همیشه سرم رو روبه آسمون کنم و زیر لب دعا بخونم. از خودم بگو و از مینا.

از آمرزیدن نوع بشر بگم و از بارون رحمت الهی.

خدایا؛ ما مردم کم طاقتی هستیم و تحمل اینهمه سختی یکجا رو نداریم.

فقر و تهدید و تحریم و سرکوب.... حالا هم خشکسالی.

خدایا این مردمی که همیشه در دشمنی با خودشون و پروردگارشون از همدیگه سبقت می گیرن رو به خودشون ببخش.

ما تحمل این همه سختی رو نداریم، بارون رحمتت رو از ما دریغ نکن.

الهی آمین...

نوشته شده توسط سهیل در 23:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387

آغاز امسال برایم نشانگر آن بود که سال پیش رو، سالی لبریز از خیر و برکت خواهد بود.(انشاء الله) با این که در تعطیلات نوروزی در کنار خانواده نبوده و این ایام را به استراحت نپرداختم ولی از تمامی لحظاتش لذت بردم.

فردا 6 اردیبهشت ماه وارد هفتمین سال آشنایی ام با مینا می شوم.

 هفت... یکی از اعداد مقدس تمامی ادیان و تمدن ها. امید فراوان دارم که در این هفتمین سال، بتوانم مقدمات زندگی در کنار یکدیگر را فراهم کنم.

این روزها نگرانی زیادی را در وجودم احساس می کنم. ترس و نگرانی از آینده این سرزمین...

نگرانی و دلواپسی نسبت به دوستان انجمنی، دانشگاه و آینده این دوستان.

قرار بر این است که در وبلاگ شخصی ام از ذکر این گونه مسایل خودداری کنم، چون ممکن است مورد سوء استفاده نا محرمان قرار گیرد. تنها و تنها به خاطرنشان نمودن این نکته بسنده می کنم که نسبت به آینده انجمن اسلامی و دوستان و یاران فعال در این تشکل، احساس نگرانی شدید می کنم.

معتقدم هر تشکل سیاسی (ولو اینکه آن تشکل دانشجویی باشد) به یک دوره انزوای ظاهری، برای بازپروری نیروها و تبیین راهبردهای جدید، دارد. این شعار را بارها بر در و دیوار دانشگاه نوشته ایم که خاموشی تقوای ما نیست،_من هم نگفتم دوران سکوت محض؛ بلکه سکون و سکوت در ظاهر و پویایی در درون_ ولی بیایید کمی عقلانی تر بیاندیشیم. بیاندیشیم که دانشجویان فعال انجمنی همانگونه که نامشان بر می آید، در وهله اول دانشجو هستند و بعد از آن یک فعال سیاسی. اینکه همه چیزشان یعنی هویت آکادمیک شان را تنها و تنها فدای فعالیت سیاسی نمایند، برای من بهیچ وجه قابل قبول نیست. خواهش می کنم که به من نگویید مانند پیر مردها نصیحت می کنم. من همان انجمنی هستم که سالهای گذشته بودم. همانگونه به ابعاد دیگر فعالیت دانشجویی ام می اندیشم که قبل تر می اندیشیدم، پس گذر زمان مرا محافظه کار نکرده، کما اینکه اگر فرصتی دست بدهد و اوضاع زندگی ام به ثبات لازم برسد، باز هم با تمام وجود و علاقه در انجمن اسلامی دانشجویان به فعالیت می پردازم. اینکه می بینم برخی از دوستان تمامی فکر و زندگی خود (البته در این میان برخی به ناچار و برای حفظ تشکیلات)  را برای انجمن و فعالیت سیاسی گذاشته اند و دیگر جنبه های زندگی را از یاد برده اند، افسوس می خورم...

ما چریک نیستیم...

این مطالب تنها وتنها نظرات شخصی من(بعنوان یک فعال دانشجویی) است، من نه جامعه شناس هستم و نه مطالعات کافی در مورد علوم اجتماعی و تحلیل جامعه سیاسی داشته ام.

به امید روزی که تمامی ایرانیان افراط و تفریط را از یاد ببرند...

نوشته شده توسط سهیل در 23:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

این روزها روزهای رخوت است و اندوه...

پایان سال همیشه برایم اینگونه است. امیدوار بودم این ایام با رویدادی خوش، بکام شیرین شود ولی نشد که نشد.

از قهر من با خانواده هفت روزی می گذرد و با اینکه در این هفت روز متحمل رنج فراوان شدم اوضاع که تغییری نکرد هیچ؛ روز بروز بدتر هم شد.

در این روزهای رخوت دیگر نه انتخابات برایم مهم است و نه رسانه ملی و برنامه های آبکی اش که با حماسه 24 اسفند(شما حساب بکنید از انقلاب به بعد ملت همیشه در صحنه چقدر حماسه آفریدند!! شاید خیلی بیشتر از حماسه های تمامی ملل جهان از آغاز پیدایش انسان تا کنون!!!) آبکی تر می نماید و نه این کار یا بهتر بگویم طرح جدیدی که برای برون رفت از این فضای رخوت به آن می پردازم.

هر روز از این اداره به آن اداره؛ از این مغازه به آن مغازه از صبح تا شام می دوم تا که شب خسته سر بر بالین بگذارم تا از فکر و خیال مصون بمانم.

در ساعات اندک بیکاری نیز کتاب سینوهه را دو باره می خوانم. این کتاب را در اوان کودکی و دور از چشم دیگران خوانده بودم ولی مطلب زیادی از آن دستگیرم نشد ولی حالا که قدری پیرتر شده ام مطالب کتاب برایم بسیار جالب می نماید.حال که کتاب را دوباره و با دید متفاوتی مطالعه می کند از آن لذت می برم.

شاید این آخرین پست سال 86 باشد پس پیشاپیش سال نو مبارک.

به امید پیروزی و بهروزی ایران زمین

نوشته شده توسط سهیل در 22:30 |  لینک ثابت   •