تبليغاتX
کوچ

دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...

امروز دو شنبه ۲۴ مهر ماه بعد از سه ماه تعلیق انجمن و بعد از کش و قوسهای زیادی که با رئیس دانشگاه داشتیم، با درایت و تلاش بچه ها موفق شدیم تعلیق انجمن را به سه ماه کاهش بدهیم و همزمان با عید فطر فعالیت مجدد انجمن را آغاز کنیم.

راستش من از این فضای بلاتکلیفی حاکم بر انجمن دیگر خسته شده بودم، نه فقط من بلکه تمامی بچه های قدیم و جدید انجمن این احساس بد را داشتند ، فشارهای بی امان وارد شده بر پیکره انجمن از یک طرف و تعلیق و ایجاد یک فضای بلاتکلیفی از طرف دیگر باعث شده بود که همه انگیزه و روحیه خود را از دست بدهند ، حتی من که از صمیم قلب این تشکل را دوست داشتم و برای آن هر کاری می کردم ( و البته هنوز هم برای آن هر کاری می کنم) داشتم از این فضا خسته و مایوس می شدم.

ولی شکر خدا این فضای یاس و ناامیدی با تلاش تمامی بچه ها چه جدید چه قدیمی تبدیل به فضای امیدواری و مسرت شد.

نمی دانم از کدامیک از بچه ها تشکر کنم ، همه در این موفقیت سهیم بودند ، مصطفی با تلاشهای پیگیرش که با اعتراض به نکات غیر قانونی این حکم باعث شد که تصمیم گیری در مورد تخلفات انجمن  به هیئت منصفه واگذار شود و همچنین کوشش بی امانش در تعدیل حکم تعلیق ، یحیی و علی خوشبخت و نوید و جواد حصاری با مشورتها و رایزنی هایی که با بچه های انجمن و اساتید عضو هیئت منصفه داشتند، بچه های شورای عمومی جدید که با جمع آوری امضا از دانشجویان در دانشکده های مختلف برای اعلام حمایت دانشجویان از انجمن و اعتراض آنها نسبت به تعلیق فعالیتهای انجمن فضای خوبی را در دانشگاه برای انجمن بوجود آوردند،  بچه های هیئت که با برگزاری مراسم با شکوه شب قدر به مدیران دانشگاه نشان دادند که بچه های انجمن با آنهمه موانع و مشکلاتی که بر سر راهشان بوده باز هم توان و انگیزه خود را از دست ندادند و پر انرژی تر از همیشه این مراسم را برگزار کردند،خانم معصومی با آن همه پشتکاری که داشت خزایی و مدیرانش در برابرش کم آوردند، همه بچه ها در این موفقیت سهیم بودند،خانمهای انجمن واقعاْ تلاش کردند خانم جلیلیان که با توجه به در پیش رو داشتن کنکور ارشد باز هم به انجمن آمد و مانند سال گذشته با تمام توانش به فعالیت پرداخت،خانم های دانشکده علوم هم واقعاْ فعال بودند، بچه های مهندسی سیاوش ، مهران و حمید و بچه های علوم هم با تمامی مشکلاتی که داشتند تمامی نیروی خود را صرف انجمن کردند،تمامی بچه ها غیر از تعداد معدودی که جاه طلبی زیادمانع از فعالیت صادقانه شان در انجمن شده است، در این موفقیت سهیم هستند....

 در اینجا لازم می دانم که از تمامی بچه هایی که صادقانه برای انجمن فعالیت کردند تشکر کنم، بخصوص از یحیی، از نوید که با حضورش در مراسم شب قدر مایه دلگرمی تمامی بچه هایی شد که با وجود تلاش بی وقفه در فراهم کردن مقدمات مراسم از نبود بچه های قدیمی انجمن و بی بهره ماندن از تجربیات آنها واقعاْ هراس داشتند،آنهاییکه با اینکه از انجمن رفته اند و دیگر هیچگونه مسئولیتی در آن ندارند ولی هنوز هم قلبشان برای انجمن می تپد.

بلافاصله بعد از شنیدن رای هیئت منصفه از زبان حاجی بابایی نماینده همدان و نماینده وزیر در هیات نظارت بچه ها روی شومیز خبرش را نوشتند و بر روی دیوار انجمن چسباندند:

                                        رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

           به یاری پروردگار حکیم حکم تعلیق انجمن اسلامی دانشجویان

                                         برداشته شد

تکلیف انجمن هم معلوم شد حالا با خیال راحت از انجمن کنار می روم(نمی گویم انجمن را ترک می کنم چرا که بقول نوید رفتن از انجمن خیالی بیش نیست) و در کنار بچه های قدیمی به یاری اعضای نوپای انجمن می پردازم تا باز هم روزی روزگاری انجمن به دوران طلاییش باز گردد و ما با غرور و افتخار نظاره گر آن دوران باشیم ، به امید آن روز...

نوشته شده توسط سهیل در 21:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم مهر 1385

دیگه پیر شدیم...

پنج شنبه نزدیک ظهر بعد از انجام کارهایم سری به انجمن زدم. بچه های هیئت بودند و مصطفی...

برای فعالیت در ماه رمضان تشکیل جلسه داده بودند و من هم بعنوان عضو سابق انجمن به جلسه بچه ها وارد شدم.

در مورد شب قدر و افطاری انجمن صحبت شد و نقشه کشیده شد و من هم در کناری نشسته بودم و روزنامه می خواندم .

نکته جالب در بحثهای بچه های جدید این بود که هیچکدام تا بحال در مراسم شب قدر و افطاری انجمن شرکت نکرده بودند و از چند و چون امور بی اطلاع بودند، ولی خیلی زود یاد می گیرند، همانطور که ما قبل از اینها یاد گرفتیم.

بردهای انجمن همچنان خالی از مطلب هستند ، البته یکی از بچه هاچهارشنبه چند مطلب بر روی برد گذاشت ولی بدلیل دزدیده شدن قفل بردها توسط مغولهای شاخه دانشگاه ( شما می توانید هر تشکل و یا مسئولی را که حدس می زنید را در این طایفه جای دهید) و نبود امنیت در فضای دانشگاه ، بچه ها مجبور شدند که هنگام تعطیلی دانشگاه مطالب را از برد بردارند.

در این چند روزه که کلید را تحویل داده ام هر وقت که به انجمن رفتم با در بسته مواجه شدم،پیش خودم گفتم آقا سهیل دیگه دوره ات تو انجمن تمام شده...

باز خدا پدر  بچه های جدید علوم را بیامرزه که حداقل چراغهای انجمن را روشن می گذارند.

من هم دیگر پاتوقم را عوض کرده ام و بیشتر حوالی کانون فیلم می چرخم، خوبی کانون فیلم این است که برنامه مشخصی دارد و همیشه معلوم است که در چه ساعتی کدامیک از بچه ها در دفتر حضور دارند.

این روزها مدام خبر های بد از این سو و آن سو می رسد، جواب آزمایش مغز استخوان افشین رسید و معلوم شد بیماری سختی دارد، ولی خوشبختانه بیماری افشین در مراحل ابتداییش است و قابلیت درمان را دارد،نوید عزیز هم هنوز درگیر آزمایشهای مادرش است ، من از همین جا از بچه هایی که این مطلب را می خوانند تقاضا می کنم که در این روزهای مقدس افشین و مادر نوید را از دعا فراموش نکنند ، شبهای قدر هم نزدیک است...

نوشته شده توسط سهیل در 1:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم مهر 1385

امروز یکشنبه نهم مهر ماه آخرین روز انجمنی من ......

امروز آخرین روزی بود که در انجمن مسئولیت داشتم.

باید خیلی وقت پیش ها با انجمن خداحافظی می کردم ولی آینده مبهم آن مانع از این شد که با خاطری آسوده بروم.

با اینکه الان هم سرنوشت انجمن با ابهام و نگرانی گره خورده است ولی مطمئنم که کسانی که انجمن را در دست گرفته اند می توانند این تشکیلات را حفظ کنند و دیگر نیازی به من و امثال من نیست.

امروز صبح دفتر خواهران دانشکده علوم را با کمک بچه ها تمیز کردیم، لامپهای سوخته شده را تعویض کردیم...

خوشحالم آخرین روز انجمنی بودنم همراه شد با پر نوری دفتر علوم طوری که توجه همه دانشجویان را به انجمن جلب می کرد...

نماینده نهاد رهبری هم به بچه ها اطلاع داد تا تشکیل جلسه هیئت منصفه، انجمن می تواند فعالیت کند و برای فردا یعنی دوشنبه بچه ها بحث آزاد را در نظر گرفتند.

دلم برای انجمن تنگ می شود ، برای عکس خندان گنجی ، برای عکس غریبانه مصدق ، برای تابلوی فریاد آزادی که آخرین کار بچه های قدیمی در انجمن بود ، برای فراخوان رفراندوم  ، برای پوستر شریعتی، برای میزها و صندلی هایش،برای فیلتر های سیگاری که در جای جای انجمن دیده می شد ، برای اشکها و لبخندها و ناراحتی ها و شادیهایی که در آنجا داشتم ، برای عصبانیتها و فریادهایی که آنجا کشیدم ، برای یار دبستانی خواندنها ، برای دست زدنها ، برای پا کوبیدنها ، برای هشتی علوم  و برای هر چیزی که مرا بیاد روزهای تلخ و شیرین و البته پر افتخاری که در انجمن داشتم می اندازد.

امروز یکشنبه نهم مهر ماه آخرین روز انجمنی من ......
نوشته شده توسط سهیل در 20:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم مهر 1385

تعلیق انجمن و تعلیق ما

این روزها خیلی سردرگم شده ام.

وضعیت انجمن هیچ مشخص نیست و بالطبع من هم برنامه خاصی برای آینده ندارم.

قبلاً به بچه ها گفته بودم که هر وقت وضعیت انجمن مشخص شد من هم می روم.

حالا معلوم نیست که در تعلیق هستیم یا می توانیم کار کنیم ؛ وضعیت بچه های جدید هم معلوم نیست ، این عدم فعالیت باعث شده آنها هم دلسرد شوند.

در پلی تکنیک حکومت نظامی بر قرار است و بچه های آنجا از همه طرف تحت فشار هستند.

بعضی از بچه ها می گویند انتخابات هیچ انجمنی غیر از دانشگاه تهران تایید نشده و همه انجمن ها مثل بوعلی  یا تعلیق هستند یا تعطیل.

دیگر حال و هوای انجمن مثل سالهای گذشته نیست...

مهر ماه سال گذشته بود که بچه های شورای مرکزی جدید کار خود را شروع کرده بودند و بچه های قدیمی هم در کنارشان به فعالیت می پرداختند ، همه چیز خوب پیش می رفت ، با اینکه دولت جدید روی کار آمده بود ولی فشارها آنقدر هم زیاد نبود بچه ها  همه در کنار هم بودند و من هم در کنار آنها ، اولین بحث آزاد را خوب یادم هست ، نوید مدیر جلسه بود و یحیی و عماد و عرفان و من و کیوان( که تازه در تور انجمن گرفتار شده بود) و یکی دونفر دیگر حاضرین در جلسه ، بحث در مورد رسانه ها بود، روزهای بعدی هم بیاد ماندنی بودند ، یادشان واقعاْ بخیر... 

دیگر نوید و یحیی در انجمن نیستند و این برای من که انجمن را با این عزیزان می شناسم فقدان بزرگی ست.

شاید همان موقع که بچه ها از انجمن خداحافظی کردند و به آسمان رفتند من هم باید خداحافظی می کردم؛ ولی نگرانی برای سرنوشت انجمن من را نگاه داشت.

وضعیت من هم در تعلیق است. هر چه تلاش می کنم که به تهران نروم و در همین جا کاری برای خود دست و پا کنم موفق نمی شوم.

امین هم می خواهد آخرین مطلبش را در وبلاگش بنویسد و از وبلاگستان خداحافظی کند.

چند روزیست که کار جدیدی به ذهنم رسیده و در حال رایزنی در مورد گرفتن این کار ، با مینا هستم.

 تاببینیم چه پیش می آید...

نوشته شده توسط سهیل در 5:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مهر 1385

رابطه پدر فرزندی


بالاخره بعد از مدت مدیدی ایسنا حاضر به کار کردن خبر انجمن دانشگاه بو علی شد.

لینک مطلب ایسنا

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-795078&Lang=P

آقای دکتر فرهادی نسب گرامی که ریاست دانشگاه علوم پزشکی همدان را بعهده دارند به تقلید از رئیس نازنین دانشگاه بوعلی در جواب سؤال خبرنگار ایسنا ، فرموده که رابطه من با بچه های انجمنی رابطه پدر فرزندی می باشد(از آن رابطه های پدر فرزندی خزایی با بچه های بوعلی)

ایشان غیر قانونی نمودن ناجوانمردانه انجمن پزشکی را در رابطه پدر فرزندی می گنجاند.

این دکتر عزیز حمله وقیحانه به دفتر انجمن و تخلیه اموال انجمن پزشکی را رابطه پدر فرزندی می داند.

سرپرست سابق و رئیس حال دانشگاه پزشکی تغییر کاربری یک شبه دفتر انجمن اسلامی(دفتری که از بدو تأسیس دانشگاه علوم پزشکی در اختیار انجمن اسلامی بود) به سایت اینترنتی دانشگاه و عوض کردن تابلوی انجمن و جوش دادن نرده به در دفتر انجمن را مهر پدر رئیس به فرزندان دانشجویش می داند.

آقای فرهادی نسب  ، دادن حکم تعلیق به بچه های پزشکی که تنها گناهشان ایستادگی در برابر اعمال کینه ورزانه رستمی (نماینده نهاد رهبری) این آخوند نوجوان (که سنش از برادرم هم کوچکتر است ) و دیگر دشمنان خونی انجمن است ، را در رابطه پدر فرزندی تعریف می کند.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی همدان، ایجاد فضای امنیتی ( با اقداماتی نظیر نصب دوربینهای مدار بسته و گشت مداوم انتظامات در تمامی دانشگاه حتی در سالن مطالعه ) در دانشگاه ، را رابطه پدر فرزندی می داند.

من از همین جا رابطه پر از احساس پدر فرزندی فرهادی نسب و البته خزایی با انجمنی ها را می ستایم و از خداوند منان تقاضامندم که مهر و محبت این پدران دانشگاه را ازانجمنی ها بگیرد تا ما زیاد از حد مورد مهرورزی ایشان قرار نگیریم.(هر چیزی زیادش ضرر دارد بخصوص از نوع رابطه پدر فرزندی آن)...

نوشته شده توسط سهیل در 8:40 |  لینک ثابت   •