تبليغاتX
کوچ

یکشنبه دهم دی 1385

یک صبح بسیار سرد دی ماه 1385

شب یلدای امسال با هزار بیم وامید بر من و دوستانم در انجمن اسلامی گذشت بیم از فرا رسیدن فرجه های قبل از امتحانات پایان ترم و سواستفاده از این فرصت برای انحلال انجمن و امید برای کرنش مدیران احمق دانشگاه و وزارت علوم در برابر خواسته دانشجویان مبنی بر ادامه فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان همدان

آن شب را با بچه ها و با خنده های بغض آلود به امید برآمدن آفتاب گرمابخش سپری کردیم...

آن هفته کذایی نیز با افتتاح دفتر انجمن مستقل و سمفونی سکوت بچه های انجمن سپری شد و در آخر با چیزی که مدتها انتظارش را می کشیدیم روبرو شدیم،حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینا...

رییس دانشگاه آنچنان که فکر می کردیم هم احمق نبود در آستانه تعطیلات اقدام به این عمل شنیع و ناجوانمردانه نمود تا با واکنش دانشجویان روبرو نشود.

جمعه شب ، همدان یکی از سردترین شبهای خود را در این چند ساله به خود دید با اینکه آن شب سرد و سوزناک به سر آمد و آفتاب بالا آمد ولی سرمای چنبره زده بر فراز این شهر از بین نرفت، آنچنان آن روز (9دی ماه سال1385 را می گویم) را سرما در بر گرفته بود که خورشید ، نایی برای گرم کردن هوا نداشت.

با عجله لباس پوشیدم و به طرف دانشکده علوم حرکت کردم خبر رسیده بود که وحشیان به ظاهر عالم و متمدن دانشگاه می خواهند دفاتر انجمن را غارت کنند،باید کاری می کردیم اما با چه نیرویی؟ با چه امیدی؟

کوچه های یخ زده شهر را افتان و خیزان یکی پس از دیگری طی کردم تا به دانشگاه رسیدم.

بچه ها یکی یکی از راه می رسیدند(آنها که انجمن را به امان خزایی_رییس دانشگاه_ رها نکرده و مانده بودند) نا امیدانه شروع به جمع آوری مدارک و اشیا داخل انجمن کردیم.

نا امیدانه شروع به نوشتن شعار در کف و دیوار انجمن کردیم ((چمن دانشگاه چکمه را نیست پذیرا هرگز ....)), ((رفراندوم, رفراندوم......)),((ما گر زسر بریده می ترسیدیم.......)),((اموال انجمن دانشجویانش است...))

اما چه سود؟با اشک و آه دفاتر را خالی کردیم و درب هایش را باز تا آن تعداد انگشت شمار از دانشجویان که مانده بودند ببینند که چه بر سر خانه شان می آید.

آن روز یکی از سردترین روزهای سال 85 بود، ولی این سرما نیز می گذرد.

زمستان با همه سرمایش می گذرد و روسیاهیش به ذغال می ماند.....

نوشته شده توسط سهیل در 13:0 |  لینک ثابت   •