شنبه بیست و ششم اسفند 1385
نگاهی به سال 85 (بخش اول)
بگذارید از فروردین شروع کنیم.فروردین، ماه دستیابی به انرژی هسته ای! ماه تغییر شعار ((انرژی هسته ای حق مسلم ماست)) به ((انرژی هسته ای در ید قدرت ماست))!!
بعد از تعطیلات نوروز ۸۵ با نیرویی دوچندان به انجمن باز گشتیم تا تلاشهای سال ۸۴ را با فراهم نمودن مقدمات برگزاری انتخابات سالیانه و حل مشکل انجمن علوم پزشکی ، به ثمر برسانیم.
اولین تلاشها در دفتر دانشکده هنر بود و راه اندازی مجدد آن، در انجمن همه چیز امن و امان بود تا آن روزی که به انرژی هسته ای دست پیدا کردیم و شیرینی اش را هم نوش جان نمودیم! بلافاصله بعد از آن تحکیم بیانیه جسورانه اش را در مورد بحران هسته ای ایران صادر کرد که بچه ها آن را در تمامی دانشگاه پخش کردند.
اردیبهشت، این ماه زیبای بهاری سر رسید، نتایج اولیه کنکور ارشد رسید و بعضی از دوستان مانند نوید وصابر موفق به آوردن رتبه مورد نظر نشدند و بعضی دیگر که رتبه ای آورده بودند با ترس و لرز رشته مورد نظرشان را ثبت کردند و هنوز هم کور سوی امیدی در وجودشان بود که شاید امسال با دادن تعهد بتوانند وارد تحصیلات تکمیلی شوند.همه چشمها به سیامک کریمی بود اگر او میرفت نشان این بود که بقیه بچه ها که امسال کنکور دارند هم می توانند بروند.
جو دانشگاه رفته رفته سنگین تر از گذشته می شد، روزی تصمیم بر این شد تا انجمن در تعلیق پزشکی را فعال کنیم، قرار بود لیستی از کتابهای آنجا تهیه شود و قسمتی از آنها به هنر انتقال داده شود، قرار بود اسناد و مدارک آنجا را دسته بندی کنیم، کامپیوترش را تعمیر کنیم. یک کارتن عکس را به رغم مخالفت بچه های پزشکی به علوم آوردیم و یک روز هم تصمیم گرفتیم مثل دانشکده علوم دیوارهای آنجا را شومیز بزنیم تا تریبون آزادی باشد برای دانشجویانش.
برای شروع بد نبودولی برای پایان خیلی بد بود.۳ روز بعد یعنی شنبه بود که خبر پلمب درب دفتر پزشکی را شنیدیم ، چند نفری جمع شدیم و به آنجا رفتیم تابلوی مدیریت شبکه بجای تابلوی انجمن اسلامی خود نمایی می کرد، همچنین نرده های جوش داده شده به در...
فریاد یار دبستانی من بلند شد، خانم دکترها و آقا دکترهای آینده با تعجب با ما نگاه می کردند، شاید در این چند سال هیچگاه ندیده بودند که چند دانشجو در صحن دانشگاه با تمام قدرت سرودی را فریاد کنند، آن هم در دانشگاهی مثل علوم پزشکی...
بیانیه ای چاپ و تکثیر شد که مضمون آن نکوهش مدیران مستبد دانشگاه ودعوت از دانشجویان برای حضور در جلوی دفتر انجمن پزشکی بود،شب بود که بچه ها برای پخش بیانیه و صحبت با دانشجویان پزشکی به خوابگاه رفتند، حضور این تعداد انجمنی آن هم در خوابگاه و در آن شرایط بحرانی خیلی ها را نگران کرده بود. بخوبی آن نگاه نگران مسئول خوابگاه را بیاد دارم که دائماْ متوجه جمع انجمنی ها در محوطه خوابگاه بود.
آن روز سخت هم رسید و پلمب دفتر پزشکی هم شکست و بچه های پزشکی به کمیته انضباطی احضار شدند، اولین برنامه انجمن مستقل گرفته شد و بچه ها آن را بهم زدند تا اینکه اردیبهشت که برایم همیشه ماه خاطرات شیرین بود با تلخی تمام به پایان رسید.
خرداد، ماهی که همیشه آبستن حوادث و بحرانهای زیادی بوده فرا رسید.
بعد از پزشکی نوبت بوعلی بود، موعد انتخابات بود و فضا، فضای بحران...
فضای دانشگاهها متشنج بود، پلی تکنیک و دانشگاه تهران و همدان. بعد از هفته ای تشنج و در گیری در سانسور شدید خبری دانشگاه تهران آرام شد و پلی تکنیک هم انتخاباتش را برگزار کرد. بوعلی هم با تمامی موانع با تلاش بچه ها و تحمل هزینه فراوان بالاخره موفق به برگزاری انتخاباتش شد.
۲۲خرداد فرا رسید و تجمع زنان در میدان هفت تیر با شدت تمام سرکوب شد...
تا پایان تیر فضا تقریباْ آرام بود که اَمرداد (ماهی که در آن مرگ و نیستی نباشد)شروع شد، با مرگ اکبر محمدی، با تخریب دفاتر انجمن پلی تکنیک، با تعلیق انجمن بوعلی، با احکام انضباطی بچه های پزشکی و احضار بچه های بوعلی به حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی...
مهندس موسوی خوئینی که از تجمع ۲۲ خرداد بازداشت شده بود همچنان در اوین بود. فضا بشدت بسته بود ولی بقول یحیی ، ملت ایران فضاهای از این بسته تر راقبلاْ تجربه کرده بود.
شهریور را با این امید آغاز کردیم که اندک گشایشی در فضای سیاسی ایران پدید بیاید که آن هم با ستاره دار شدن دانشجویان انجمنی و توقیف شرق دیگر هیچ چیزی نبود که از دست بدهیم.
ادامه این مطلب بماند برای پست بعدی...