جمعه سی و یکم فروردین 1386
شروعی بد برای سالی بد...
سال لعنتی 86 بدتر از سالهای گذشته شروع شد و امیدمان را برای بهبود اوضاع، بیش از پیش نا امید کرد.
تحریم شدیدتر ایران، عدم تغییر ساعت در ابتدای سال جدید، دستگیری ملوانان بریتانیایی و متعاقب آن ایجاد بحران جدید در خاور میانه و سپس بدرقه این ملوانان ، اظهارات جدید وزیر اطلاعات در مورد دانشجویان، دستگیری دانشجویان متحصن در دانشگاه مازندران واتفاقات تلخ بد بسیاری که مجالی نیست در اینجا بدان پرداخته شود.
دیپلماسی چرخش به شرق برادران لاریجانی بسیار موفق از آب در آمد و ما نه تنها در غلتان را پس گرفتیم، بلکه آن آبنباتی را هم که گرفته بودیم خوردیم و به استکبار جهانی دهن کجی کردیم تا بدانند که چقدر انرژی هسته ای حق مسلم ماست. پس در نتیجه این دیپلماسی موفق برادران لاریجانی ، روسیه و چین تمام کار و زندگیشان را ول کردند و پشتیبان ما شدند و قطعنامه تحریم ایران را با دستان مبارکشان امضا نمودند(البته در حالیکه به حق مسلم ما در استفاده از انرژی هسته ای تاکید داشتند).
در روزهای آغازین سال چند ملوان انگلیسی که به آبهای ایران وارد شده بودند توسط نیروهای ایرانی باز داشت شدند. این اتفاق موجب ایجاد تنش دیگری در خاورمیانه گردید، ملوانان دون پایه بریتانیایی که از لهجه شان مشخص بود که اهل جوادیه لندن بودند با بدرقه تنی چند از مقامات عالی رتبه مملکت (احمدی نژاد،متکی،هاشمی ثمره ودیگران) در حالیکه کت و شلوار نو و کیفی پر از سوغاتی های گرانقیمت ایرانی در دست داشتند با احمدی نژاد عکس گرفتند و به دیار خود باز گشتند و در حالیکه خاویار اهدایی ایران را نوش جان می نمودند و پُزش را به اهالی جوادیه لندن می دادند ، خاطراتشان را به روزنامه ها وناشران لندنی فروختند و پولی به جیب زدند.احمدی نژاد هم که دلیل آزادی ملوانان را مهرورزی(البته نه از نوع داخلی اش) عنوان نموده بود، از این اقدام بعنوان یک پیروزی بزرگ یاد کرد. این سلسله رخدادها نتایج مهمی در بر داشت، یکی اینکه کشور ایران بعنوان کشور نمونه گردشگری در تمامی دنیا معرفی شد، دیگر اینکه مردم ایران دریافتند که مهرورزی فقط برای خارجیان متخلف در ایران می باشد وبس، ایرانیانی که می خواهند مورد مهرورزی شخص احمدی نژاد قرار گیرند ابتدا باید تبعه کشورهای بیگانه شوند و سپس به آبهای ایران ورود غیر قانونی نمایند، و این نکته، که سیب سرخ برای دست چلاق خوب است؛ خاویار ایرانی و مهرورزی احمدی نژادی برای بیگانگان است نه برای ما...
بر طبق گفته های وزیر اطلاعات در سال جدید همه در پی راه اندازی انقلاب رنگین و مخملین هستند و پیش قراوولانشان هم دانشجویان وزنان فعال هستند. این از خدا بی خبرها در خارج، دوره های مخملی را دیده اند و دائماً برای ایران خوابهای رنگی می بینند. زیاد در این مقوله وارد نمی شوم ، به همان دلیلی که خودتان می دانید...
جمعی از دانشجویان دانشگاه مازندران نیز در یک اقدام بی سابقه توسط نیروهای امنیتی از داخل دانشگاه ربوده شدند و تحت مهرورزی(البته از نوع داخلی آن) قرار گرفتند و تا لحظه نگارش این مطلب هنوز مهرورزی با سه تن از آنان تمام نشده است.
سرعت افتضاح اینترنت هم در این روزها، دلیل این مدعا شده که ما در این مملکت به هر چه که خواسته ایم رسیده ایم...
درگذشت ناگهانی مادر نوید هم غم بزرگی است که بر شانه های دوستان سنگینی می کند، یقیناً احوال او بهتر از ما آدمهای روی زمین است، هر چه باشد او مادراست و بهشت نیز زیر پای مادران...
اردیبهشت در راه است؛ اردیبهشت برایم همیشه ماه خوبی بوده و روزهای بیادماندنی زیادی را در این ماه بخاطر دارم ؛ امیدوارم این اردیبهشت هم مانندگذشته ماه شیرینی باشد...
شنبه چهارم فروردین 1386
نگاهی به سال 85 (بخش دوم)
مهر ماه ، ماه مهرورزی فرا رسید…
دانشجویان زمانی به دانشگاه محل تحصیل خود باز گشتند که بسیاری از انجمن های تأثیر گذار یا در تعلیق بودند و یا منحل گشته بودند، دانشجویان فعال پلی تکنیک یا اخراج شده بودند یا تعلیق و ممنوع الورود و یا با دادن تعهد ترم جدید را آغاز کردند، دانشجویان ستاره دار هم به این در و آن در می زدند تا راهی برای ورود به دانشگاه پیدا کنند، روزنامه شرق هم به محاق توقیف رفته بود و متعاقب آن روزنامه روزگار که بدست شرقی ها راه انداخته شده بود نیز توقیف گردید، مهندس موسوی همچنان در بازداشت بسر می برد، فضای سرکوب و اختناق شدیداً بر جامعه حکم فرما بود.
ماههای بعدی این فصل غم انگیز نیز دستکمی از مهر نداشت؛ در انجمن بوعلی نیز همین فضا حکم فرما بود، با برگزاری مراسم شب نوزدهم و افطاری انجمن با حمایت نهاد رهبری و نیز تشکیل هیئت منصفه و رفع تعلیق انجمن در آستانه عید فطر، می رفت که فضا قدری تلطیف شود ولی افسوس که این خوشی چندان دوامی نداشت و تعلیق مضاعفی از طرف ریاست دانشگاه بر انجمن تحمیل شد.
آذر ماه برای دانشگاه ، ماه پر تنشی بود.
16 آذر به هر صورت برگزار شد ، تجمع تحکیم در دانشگاه تهران و پلی تکنیک با تنشهای زیادی برگزار گردید و نوبت به شخص احمدی نژاد رسید که با برخورد دانشجویان در دانشگاه پلی تکنیک مواجه گردد. او که فکر می کرد با حکم فرما کردن استبداد در دانشگاه ها و بخصوص در دانشگاه پلی تکنیک و سرکوب فعالانش حالا می تواند ،بدون کوچکترین نگرانی، با غرور قدم در ویرانه ای به نام پلی تکنیک بگذارد و با الله اکبر گویان بسیجیان وارداتی شروع به سخنرانی کرده و با کمال آرامش و البته حمایت این دانشجو نماها در مورد انرژی هسته ای و هلوکاست و امریکا و دموکراسی در ایران بگوید و با شعارهای اهل کوفه و انرژی هسته ای نطق گهربار خود را به پایان رسانده و همچنین با چند دانشجو نما بر سر خرابه های انجمن اسلامی عکس یادگاری بیندازدو بدین ترتیب شوی تلویزیونی خود را در مورد حمایت دانشجویان پلی تکنیک از او با موفقیت تدوین کند؛ در حالیکه مزدورانش نتوانستند فریاد ظلم ستیزی دانشجویان را با شعارهای پوچشان خاموش کنند، به یکباره با امواج خشم دانشجویان مظلوم پلی تکنیک مواجه گردید.
آن روز تمام مظلومیت در برابر تمام سفاکی قرار گرفت و آخر سر هم بنابر جبر تاریخ این مظلومیت بود که پیروز شد.
انتخابات 24 آذر هم با شکست فضاحت بار حامیان دولت سفاک احمدی نژاد به پایان رسید آن روز هم بار دیگر روز نه بزرگ بود به احمدی نژاد و حامیانش…
زمستان هم با تمامی سرمایش فرا رسید و بار دیگر موج برخورد با دانشگاهها و فعالین سیاسی شدت گرفت.
انجمن بوعلی نیز با برگزاری سمفونی سکوت در اعتراض به خفقان حاکم بر دانشگاه و کشور روند انحلالش را تسریع کرد و همانطور که انتظار می رفت در آستانه امتحانات پایان ترم انجمن بوعلی هم منحل شد.
سرمای زمستان تا آخرین روزها با شدت تمام حاکم بود، ایران با اتفاق آرا تحریم شد، شهرام جزایری فرار کرد، بار دیگر تجمع زنان سرکوب شد، تجمع چند باره معلمان در اعتراض به عدم افزایش حقوق به نتیجه ای نرسید و در آخر هم بشدت سرکوب شد، بچه های بوعلی هم به کمیته انضباطی راه یافتند و…
سال بد 85 هم با نشست تحکیم و دستگیری شهرام جزایری توسط سربازان گمنام امام زمان (در حالیکه آثار مهرورزی بر چهره اش نمایان بود) به پایان رسید.
هم اکنون تمامی اتفاقات سال 85 به تاریخ پیوسته است. شاید فرزندان ما در آینده در کتابهای خود خواهند خواند سال 85 در زمره سیاهترین سالهای ایران در دوران معاصر قرار داشت اما همانگونه که منتسکیو گفته است: ققنوس ایران همواره سر از خاکستر خویش بیرون می آورد.
