تبليغاتX
کوچ

شنبه نهم تیر 1386

ما و هاشمی..

اولین بار و آخرین باری که هاشمی را از نزدیک دیدم در سالهای آخر دولتش بود که به شهر ما آمده بود. در آن هوای گرم و در ورزشگاه، زیر آفتاب شدید مجبورمان کرده بودند که چند ساعتی بایستیم تا رییس جمهور بیاید، با دیدن چهره او بطور زنده اولین چیزی که توجه من را به خود جلب کرد صورت سرخ و بشاش جناب هاشمی بود و حرفها(یا بهتر بگویم ناسزاهای) پیرمردی که در کنارم ایستاده بود، از فقر و گرانی شکایت می کرد و از شادابی و سرزندگی هاشمی، سالهای سازندگی و تعدیل اقتصادی بود و سردار سازندگی هم (به زعم خیلی ها) عامل تورم و گسترش فقر.

آن روز به هر حال سپری شد و ایام انتخابات هفتم فرا رسید. خاتمی با آن شور و حال عجیبی که در جامعه به راه انداخته بود انتخاب شد و تا تحویل گرفتن رسمی حکم ریاست جمهوری به عنوان رییس جمهور منتخب شناخته می شد. در آن ایام که بواسطه نرسیدن به بلوغ سنی و فکری از مسایل کشور اطلاع چندانی نداشتم همواره بخود می گفتم که چرا هاشمی رییس جمهور مانده و خاتمی شده رییس جمهور منتخب!! بعد از این افکار کودکانی زیر لب ناسزایی می دادم و می گفتم این هاشمی می خواهد رییس جمهور مادام العمر شود و بیچاره خاتمی!!

آن عوالم کودکی هم بسر آمد. ولی باز هم از دیدن هاشمی در تلویزیون و سخنرانی هایش احساس خوبی نداشتم. ایام انتخابات مجلس ششم را هم که بیاد دارید، آن روزها اخباری که از تهران بگوش می رسید از شکست سخت هاشمی حکایت می کرد. برادرم از تهران می گفت و از صف های نانوایی که هر کس می پرسید آخر کیه؟ می گفتند رفسنجانی!

چرخ روزگار چرخید و چرخید تا به دوران افول اصلاحات و ایام پایانی مجلس ششم رسید. آن روزها کسانی که تا مدتی قبل شدیدترین نقدها را متوجه هاشمی و عملکردش در 8 سال ریاست جمهوری اش می نمودند حالا در شرایطی بودند که مجمع تشخیص مصلحت نظام (که ریاستش بر عهده هاشمی بود) را تنها ملجأ و پناهگاه برای تأیید مصوبات رد شده شان توسط شورای نگهبان می یافتند.

نقطه اوج داستان هاشمی اما روزهای انتخابات ریاست جمهوری نهم بود. آن روزهایی که اصلاح طلبان دنبال موسوی و معین و کروبی بودند، سرمقاله شمس الواعظین در روزنامه شرق مبنی بر درخواست حمایت از هاشمی و اجماع اصلاح طلبان حول شخصیت هاشمی سر و صدای زیادی به راه انداخت. شاید شمس الواعظین از ظهور طبقه جدید تندرو که در آینده ای نچندان دور دولت را در اختیار می گرفتند و کشور را در معرض بحران های متعددی قرار می دادند خبر داشت.

با این حال بسیاری از اصلاح طلبان بفکر کاندیداهای خود بودند و گوششان از این حرفها پر بود.

تردیدهای هاشمی هم جای خود داشت...

در روزهایی که یکی هوای تازه آورده بود و یکی جبهه دموکراسی خواهی و دیگری هم ماهی پنجاه هزار تومان برای هر ایرانی، یکی هم از بوی رجایی صحبت بمیان می آورد، هاشمی اما با سکوت پیش می رفت و شبنامه ها و سی دی هایی که در جهت تخریبش همه روزه پخش می شدند را به آرامی نظاره گر بود. شوک بزرگ بالاخره پدیدار شد و همه اصلاح طلبان با شعارهای رنگینشان از دور خارج شدند هر چند که کروبی اندکی سرو صدا براه انداخت و نامه ای هم نوشت ولی راه بجایی نبرد. حال هاشمی بود و کسانی که تا دیروز به او و اقداماتش در سالیان گذشته می تاختند. اجماعی بو جود آمد و دور دوم آغاز شد. سخنرانی معروف هاشمی در دانشگاه تهران را که حتماً بیاد دارید. شرق هم خودش را به آب و آتش می زد واز معین و کروبی و خاتمی گرفته تا علی پروین و خسرو شکیبایی و مهناز افشار را در لیست حامیان هاشمی قرار می داد تا شاید اقبال گرفته شده از هاشمی دوباره باز گردد. فیلم انتخاباتی هاشمی ( که در آن با لحنی بغض آلود از ستمهای روا داشته شده نسبت به خویش در ایام انتخابات، شکایت می نمود)، همیشه در حافظه تاریخی ملت ماندگار شد.

 انتخابات سوم تیر هم با نا امیدی به پایان رسید و باز هاشمی شکست خورد. اما این شکست آغاز دور جدیدی از زندگی سیاسی هاشمی بود. دیگر هاشمی آن شخصیت نامحبوب بین طبقه جوان و همچنین اصلاح طلب( البته به معنای واقعی کلمه اصلاح طلبی) نبود. این محبوبیت در روزهایی بیشتر شد که اصول گرایان تندرو و مصباح و شاگردانش با بی رحمی به او می تاختند و حتی سخنرا نی اش را هم متشنج می کردند. این محبوبیت زمانی بیشتر شد که با تندروی های اقتدار گرایان کشور در محاق تحریم و تهدید فرو رفت. هرزنامه های فاطمه رجبی و رجا نیوز علیه هاشمی هم هر روز بر محبوبیتش در بین مردم می افزود تا اینکه در انتخابات مجلس خبرگان در تهران با رای بالایی اول شد تا با انتخاب شدنش با آن رای بالا خط بطلانی بکشد بر ادعاهای دشمنان بی اخلاقش مبنی بر منفور بودن هاشمی در بین توده مردم.

حال هاشمی جایگاهی پیدا کرده که مستحق آن است. دیگر سخنرانی هایش در همایشهای مختلف بوی مداحی گری  و ستایشها و تعارفات سنتی نیست. انتقاد از وضع اقتصادی و سیاسی ایران جزء جدا نشدنی سخنرانی هایش است. خطبه هایش در نماز جمعه نیز شنیدنی ست. پیشنهاد می کنم برای یکبار هم که شده خطبه های هاشمی را در نماز جمعه تهران گوش کنید، می بینید که این هاشمی دیگر هاشمی گذشته نیست...
نوشته شده توسط سهیل در 20:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم تیر 1386

تنها و تنها به درخواست دوستان و بنا به مصلحت انجمن دو پست آخر را از وبلاگم حذف می کنم تا این مطالب باعث سؤاستفاده دیگران قرار نگیرد. ولی همچنان بر مواضع قبلی خودم پافشاری می کنم.
نوشته شده توسط سهیل در 10:49 |  لینک ثابت