تبليغاتX
کوچ

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386

برای نوید..

 اهل شعار نیستم و بهیچ وجه نمی خواهم برای ابراز تاسف و همدردی، کلمات را به بازی بگیرم. فقط اینکه نوید جان از اینکه می بینم این ایام را با حوادث تلخ سپری می کنی واقعاً متاسفم. خیلی دوست داشتم که این پست را برای تبریک قبولی ات در آزمون ارشد بنویسم. 

گر تیغ بارد در کوی آنماه                                  گردن نهادیم الحکم لله

  آیین تقوی ما نیز دانیم                                لیکن چه چاره با بخت گمراه

 

برای نوید که چندیست چرخ روزگار با اقبال بلندش در افتاده و این روزها گذر ایام برایش بسختی میسر است.

نوشته شده توسط سهیل در 14:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

این روزها...

 

این روزها که دانشگاه تعطیل است و بسیاری از دوستان به دیار خود رفته اند، من هم سرم به زندگی ام است، لحظات پر ملالی را می گذرانم.

این مطالب را برای دوستانی می نویسم که نزدیک به دو ماه است به دیار خود رفته اند و از حال و احوال هم بی خبرند. روزهای طولانی و پر رخوت و البته بسیار گرم تابستان را در خانه و پشت کامپیوتر، به دیدن کلیپها و فیلم های تکراری و گشت و گذار در اینترنت می گذرانم. بعضی از اوقات هم چند ساعتی پای خواندن کتاب و نشریه می نشینم. کتاب 1300 صفحه ای ظهور و سقوط رایش سوم(تاریخ جنگ جهانی دوم) را که با قیمتی گزاف تهیه کرده بودم را همین چند روز پیش تمام کردم و کتاب خیانت به سوسیالیسم(پشت پرده فروپاشی شوروی) را هم دو روز پیش.

روزنامه اعتماد و هفته نامه شهروند امروز هم گوشه های از این ساعات ملال آور را پر می کند. در این روزها اتفاقات زیادی در عرصه سیاست مملکت می افتد ولی دریغ از انگیزه و حوصله کافی برای واکنش به این اتفاقات.

روزنه های امید فرا رویم یک به یک بسته می شود و مسیر آینده را برایم روز بروز تنگ تر و سیاهتر می کند. فشار ها بحدی رسیده که از فرط استیصال نمی دانم چه کنم. هفته ای یکبار، آنهم یک ساعت، نه بیشتر و نه کمتر...  ملاقات با مینا را میگویم. خیلی جالبه و در عین حال خیلی غم انگیز. روزی 5 دقیقه تماس تلفنی و هفته ای یک ساعت ملاقات، در واقع یک زندان واقعی. این وضعیت من را به ایام تلخ سال 82 بر می گرداند. آن روزهایی که کاغذ و قلم تنها راه احوال پرسی از یکدیگر شده بود و در عرض 6 ماه فقط و فقط توانستیم 2 یا 3 بار همدیگر را ببینیم؛ آن هم چه دیدنی، آن قدر وقت کم بود که حتی مجالی برای خوب دیدن همدیگر را نداشتیم. هنگام ملاقات آنقدر غم در وجودمان بود که نمی توانستیم از لحظه لحظه های باهم بودنمان لذت ببریم آنگونه که در گذشته بود.

حالا هم در برابر این کوه مشکلات، فقط من قرار دارم و مینا. رفته رفته هم بر مشکلات افزوده می شود که کم نمی شود. ما با قاشق و ذره ذره از عظمت این کوه می کاهیم ولی از آسمان خروار خروار بر آن افزوده می شود.

در این اوضاع و احوال دیگر دل و دماغی برای پرداختن به انجمن و دوستان انجمنی باقی نمانده. خیلی روزها یی که تنهایی فشارش را سنگین می کرد، دلم بسوی دانشکده علوم و انجمن و پله های هشتی پر می کشید ولی فکر دیدن آن مناظر سرد و بی روح و درهای بسته انجمنی که دیگر وجود خارجی ندارد آنقدر تلخ است که سنگینی غم دوری از مینا را به آن ترجیح می دهم. این است احوالاتم در این روزها...

نوشته شده توسط سهیل در 23:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مرداد 1386

بنگر که از کجا به کجا شدیم

مدتهاست که می خواهم مطلبی بنویسم ولی نتوانستم. کمبود یا فقدان حوادث داخلی و خارجی در عرصه سیاست و دانشگاه و اجتماع مسلماً دلیل این کم کاری نمی باشد. چه اینکه رویدادهای در خور توجهی در این بازه زمانی پدیدار گشته اند که هر کدامشان بهانه ای بودند برای نوشتن.

چند وقتی ست که دیوار نویسی های مربوط به دوران انقلاب و جنگ توجه مرا به خود جلب کرده اند. در پرسه زدنهای گاه و بیگاه در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر چندی ست مجذوب این شعار های رنگ رو رفته منقش بر دیوارهای منازل و مساجد شده ام.

از آرزوی مرگ برای امریکا و اسرائیل و همه مکاتب سیاسی(کمونیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم، کاپیتالیسم، امپریالیسم و هزاران ...یسم دیگر) گرفته تا آرزوی شهادت و شعارهای مربوط به شهادت و جنگ و جهاد ؛ تا شعارهای ضد ریگان(رییس جمهور سابق امریکا که در بحران جنگ اول خلیج فارس با ایران برخورد خصومت آمیزی داشت) و آخر سر هم بعد از جنگ و شعار معروف برای امام دعا کنید...

هر کدام از این شعارها صفحه ای از تاریخ پر تلاطم ایران پس از انقلاب را تداعی می کنند.

شاید این مطالبی را که می نویسم از لحاظ تاریخی دقیق نباشند، این شعارها فقط برایم تداعی کننده برخی از حوادث آن دوران هستند و عاری از اشتباهات تاریخی نمی باشند.

از مرگ بر امریکا بنویسیم که قدمتی به اندازه خود انقلاب دارد. از کودتای 28 مرداد به بعد این شعار رفته رفته در اذهان ملت نقش بست تا امروز هم همچنان ورد زبان نمازگزاران و تظاهرات چی هاست.

مرگ بر ...یسم های گوناگون که در بالا به برخی از آنان اشاره شد هم من را به ایام انقلاب فرهنگی و برخورد ایدئولوژیک با جماعت لیبرال بازرگان و اعضای جبهه ملی و عناصر کمونیست حزب توده و مجاهدین خلق می برد. آن روزهای تلخی به نام دین بسیاری از نخبگان عرصه دانشگاه را از عرصه علم و فرهنگ ایران زمین زدودند و آن تصفیه کنندگان دیروزی و اصلاح طلبان امروزی هم اکنون از مسئولیت آن زمانشان شانه خالی می کنند(همان بازی کی بود؟کی بود؟ من نبودم!!!)

شروع جنگ و درخواست بسیج عمومی برای حضور در جبهه ها نیز شعارهای مخصوص به خود را داشت.

وارسته از همه؛ وابسته به خدا... یکی از شعارهای مورد علاقه من است که در جای جای این محله ها می دیدم. نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی هم یکی از آن شعارهایی ست که هر چند پیشینه آن به قبل از جنگ می رسید ولی هنگامی این شعار شدت یافت که منابع اقتصادی و نظامی ایران در تحریم امریکا، رو به پایان بود و نگاه بعضی از دولتمندان به شوروی، که در ایام سخت تحریم و جنگ با قدرت روز افزون عراق و تهدید امریکا تکیه گاهی باشد برای تأمین اسلحه و تجهیزات نظامی، که البته این شعار معروف  به اصطلاح توطئه های حامیان شوروی را خنثی نمود.(هر چند که ما هیچگاه نفهمیدیم که در آن دوره که انبارها از اسلحه و مهمات و تجهیزات پشتیبانی خالی بود چگونه و از کجا توانستیم تدارکات سالهای باقی مانده از جنگ را نیز تأمین کنیم)

خلیج فارس ایران؛ محل دفن ریگان... این شعار خیلی خیلی نایاب است؛ من فقط موفق شدم یک دیوار پیدا کنم که بر روی آن این شعار نوشته شده بود. در بحران خلیج فارس و جنگ نفتکش ها، تقاضای کویت از امریکا برای حضور نظامی در خلیج فارس و اسکورت نفتکش هایش ، تهدید عظیمی بود برای ایران و تفوق دریایی اش در خلیج فارس. حضور ناوهای امریکا و برخوردهای خصومت آمیز با نفتکشها و ناوچه های ایرانی و در نتیجه بروز یک سری زد و خورد بین ناوچه های ایرانی و ناوهای امریکایی ، ایران را واداشت که چرخش قابل ملاحظه ای بسمت شرق بکند تا شاید با این حربه و تهدید به مین گذاری و بستن تنگه هرمز بتواند امریکا را عقب بنشاند. این چرخش و نزدیکی به شرق یکی از آن عدولهای زود هنگام دولتمردان ایرانی بود از شعار معروف نه شرقی! نه غربی! برژنف هم که تا آن زمان هوای ایران را داشت(در بحران گروگانگیری سال 58 ، امریکا هر چه تلاش کرد که این عمل ایران را با اعمال تحریم و حتی دخالت نظامی از سوی سازمان ملل و شورای امنیت، پاسخ دهد ، برژنف(رهبر اتحاد جماهیر شوروی) با وتوی آن قطعنامه ها عملاً از ایران حمایت کرده بود. به هر حال این بحران هم فروکش کرد و این شعار هم همین طور.

جنگ، جنگ تا پیروزی هم با شکستهای ایران و از دست دادن فاو و امید اینکه بتواند در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشد نیز بسرعت به فراموشی سپرده شد. با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران و صلح تحمیل شده بر امام ، حال رهبر انقلاب رو به وخامت نهاد و شعار برای امام دعا کنید بر روی دیوارها نقش بست، این جمله آخرین شعار بود که حال و هوای آن روزها را به یاد من می اندازد. آن روزهایی که همه باهم برادر بودند. آن روزهایی که بهترین فرزندان این مرز و بوم با جاه طلبی های دیوانه ای چون صدام از دست رفتند.

براستی اگر آن همه خسارتی که در طول 8 سال جنگ به ایران وارد شد نبود، آن همه جوانان شایسته ای که در آن سالها از دست رفتند ، زنده می ماندند و توانایی خود را در راه آبادانی ایران بکار می بردند، اگر آن فضای میلیتاریستی حاکم بر ایران که به واسطه این جنگ خانمان سوز بوجود آمده بود نبود الان ما چه وضعیتی داشتیم؟

مطمئناً آن صدها میلیارد دلاری که نابود شد برای سرمایه گذاری و اعتلای صنعت و اقتصاد کشور صرف میشد. مشکلات قانون اساسی زودتر نمایان می شد و اصلاحات مورد نظر زودتر پیاده می شد. شخصیت کاریزمای امام مانع از آن همه تشتت و پراکندگی آرا و در نتیجه جولان تندروهای مذهبی و محافظه کار می گردید و بسیاری از مشکلاتی که بواسطه جنگ بوجود آمده و اکنون دامن گیر ما شده است(مانند رشد بی رویه جمعیت با شعار افزایش جمعیت دنیای اسلام در برابر دنیای کفر) دیگر وجود نداشت و یا به حداقل می رسید.

 

اکنون که سالها از آن ایام می گذرد، دیگر آن شعارهای انقلابی کمتر بر روی دیوارها خود نمایی می کنند، آنهایی هم که از آن سالها به یاد گار مانده اند گذر زمان و تغییرات جوی رنگ از رخسارشان برده و برای نسل امروز دیگر جلب توجه نمی کنند.

در این زمانه که کشور روسیه(قدرت این کشور با شوروی آن زمان هیچ است) بواسطه تحریم امریکا ، سالیان سال است که بواسطه نیروگاه هسته ای بوشهر و فروش تسلیحات نظامی ، ایران را می دوشد دیگر شعار نه شرقی! نه غربی! برای کسی چیزی را تداعی نمی کند. در زمانه ای که موسسات و شرکتهای خصوصی ،در کشوری که نه نظام تأمین اجتماعی پر قدرت دارد و نه روح قوانینش با خصوصی سازی آشناست و نه ابزار نظارتی مناسب داردو نه اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری، با کمترین دست مزد، بیشترین بهره را از کارمندان و کارگرانشان می کشند دیگر شعار مرگ بر کاپیتالیسم ، برای هیچ کس معنایی ندارد.

چندی پیش هم حسین شریعتمداری،مدیر مسئول کیهان، تکلیف شعار مرگ بر امپریالیسم را هم روشن کرد.

بحرین که هم اکنون عضو مجمع عمومی سازمان ملل است و تمامی کشورهای دنیا آن را به رسمیت می شناسند؛ بزعم این شکنجه گر سابق و روزنامه چی کنونی، متعلق به ایران است. شک نداشته باشید اگر ایران قدرت اول منطقه بود مانعی چون امریکا در خلیج فارس و اطراف مرزهای ایران نبود، مناطق بیشتری در روزنامه کیهان بعنوان مستعمره ایران معرفی می شدند.

  

نوشته شده توسط سهیل در 15:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مرداد 1386

اولین سالگرد تولد وبلاگم مبارک!!

از روزی که من با این وبلاگ وارد عرصه مجازی سیاسی شدم یک سال می گذرد. آن روزها  شور وشوق زیادی برای نوشتن داشتم، موضوعات زیادی به ذهنم می رسید و برای نوشتن آنها آرام و قرار نداشتم، گاهی اوقات حتی یک روز هم نمی توانستم صبر کنم تا پست بعدی ام را در وبلاگ بگذارم، بد نیست سری به آرشیو مرداد85 وبلاگ سری بزنید تا فواصل کوتاه پست ها را بیاد آورید. روزگار سختی بود(مرداد 85 را می گویم). انجمنها یا حکم تعلیق می خوردند و یا حکم انحلال را دریافت می کردند. اکبر محمدی در اوین کشته شد ، مشروطه صدمین سال تولدش را در این اوضاع و احوال نابسامان سیاسی ایران جشن گرفت، شعبان بی مخ در شب کودتای 28 مرداد به درک واصل شد و شرق هم به محاق توقیف رفت. روزگار به هیچ وجه بر وفق مراد نبود و دلها هم آکنده بود از خشم و کینه.

به محض اینکه پست جدیدی را بر وبلاگ می گذاشتم هر ساعت به وبلاگ سری می زدم تا کامنتهای خوانندگان را ببینم. کنجکاو بودم که خوانندگان چه واکنشی نسبت به مطالبم دارند. غالباً نظر جدیدی نبود و من هم ناراحت از اینکه در این یک ساعتی! که پست جدیدم را نوشته بودم نظری در آن وجود نداشت.

امروز وبلاگم یک ساله شد! گذر زمانه در این روزگار خطیر ایرانیان چقدر سریع است. بد نیست سری به آرشیو مرداد بزنیم و آن روزگاران را یاد کنیم.
نوشته شده توسط سهیل در 23:41 |  لینک ثابت   •