تبليغاتX
کوچ

چهارشنبه یازدهم مهر 1386

رسانه ملی و حقایق وارونه...

چندیست  که می خواهم در مورد رسانه ملی و ابزار تبلیغات دولت مطلبی بنویسم. شاید اخبار وارونه بسیاری که در پی سفر احمدی نژاد به نیویورک، از این رسانه به اصطلاح ملی و دیگر رسانه های تملق گوی دولت در گوش خلق الله خوانده می شود باعث شد که این مطلب را زودتر از آنچه که انتظار داشتم بنویسم. تبلیغات عامل مهمی در ایجاد ذهنیت توده مردم نسبت به واقعه یا شخصیت یا کشور و یا ایدئولوژی خاص، بشمار می رود و بسیاری از اوقات می تواند آنها را بسیار دور تر و فراتر از واقعیت ذاتیشان به خلق الله بنماید. تبلیغات سیاه (تبلیغاتی که نمونه آن را در این روزها به وفور مشاهده می کنیم) را در طول تاریخ به وفور می بینیم. نمونه های ملموس آن را بیشتر در دوران معاصر و قرن بیستم و بیست و یکم ، که رسانه های مبلغ دولت ها فراگیر شدند، شاهدیم.

اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی . این عبارت برای تمامی مبارزین مارکسیست یعنی همان بهشت موعود. کشوری با قوانین منطبق با آرای مارکس و انگلس، کشوری بر پایه سوسیالیسم، برابری نژادی، اقتصادی و سیاسی.

آروزی تمامی مارکسیستهای آنسوی پرده آهنین(مرزهای شوروی)، ورود به قلمرو بهشت سوسیالیسم بود و بس. کسی از اوضاع بد اقتصادی و جیره بندی های مواد غذایی و سیل مردم گرسنه دوران لنین در این سوی پرده آهنین خبر نداشت، هیچ کس از تصفیه های استالینیستی خبر نداشت، هیچ کس از فساد سران حزب کمونیست در دوران بعد از استالین اطلاعی در دست نداشت، احدی جز مقامات عالی حزب کمونیست از کشوها و گاوصندوق پر از پول اتاق کار چرنینکو(دبیر کل حزب و رهبر اتحاد جماهیر شوروی) بعد از مرگش، اطلاعی در دست نداشت؛ چون نظام دیکتاتوری شوروی و خبرگزاری رسمی اش (خبرگزاری تاس) نمی خواستند ملت سوسیالیست شان و همچنین جهانیان از پوسیدگی درونی نظام کمونیست اطلاعی در دست داشته باشند؛ و آن هم از سرنوشتشان...

دستگاه تبلیغات هیتلر که ریاست آن بر عهده گوبلز(وزیر تبلیغات هیتلر) بود هم در دروغ پردازی گوی سبقت را از رقیب کمونیست شان در شوروی ربوده بودند. برای تهییج ملت خسته از جنگ جهانی اول آلمان، برای شرکت در جنگ خانمان سوزی جدید، دستگاه تبلیغات گوبلز تمامی تلاش خود را بکار برد. ابتدا در قضیه الحاق اتریش به آلمان(آنشلوس)، که با شورش های حامیان نازی در اتریش و تلاش آلمان برای نا امن جلوه دادن این کشور صلح طلب و در نتیجه حضور نیروهای آلمانی در این کشور برای برقراری امنیت! و در آخر الحاق این کشور به آلمان از طریق یک رفراندوم آزاد!!

سپس در الحاق کشور چک و در آخر تلاش برای الحاق لهستان، البته با دروغ پردازی های فراوان در مورد شکنجه و کشتار نواحی آلمانی زبان لهستان و تلاش پیشوا برای نجات ملت آلمان از زیر یوغ جهودها. آغاز جنگ جهانی و در آخر خودکشی هیتلر، گوبلز و همسرش( در حالیکه هشت فرزندشان را با سیانور به قتل رسانده بودند، بدلیل اینکه نمی خواستند فرزندشان در جهانی بدون ناسیونال سوسیالیسم زندگی کنند!) پایان کار دیکتاتور خونخوار آلمان و دستگاه تبلیغاتی اش بود.(فیلم سقوط Downfall، ساخته آلمان را حتماً ببینید.)

در ایامی نچندان دور هم بوش را می بینیم و موج تبلیغاتی که بر علیه عراق براه انداخت تا بتواند مجوز حمله به این کشور مفلوک را از افکار عمومی امریکا بگیرد که در آخر هم به این نقطه پایان رسید.

 حکایت رسانه های متملق حاکمیت، هم شنیدنیست. به دوران استحاله خاتمی بر می گردم و ایام انتخابات مجلس هفتم. یکی از بارزترین دروغهای آن روزها که از رسانه ملی به مغز خلق الله  فرو می رفت، شرکت گسترده ملت همیشه در صحنه در انتخابات بود. خوب بیاد دارم گزارشی را که از ابراز شگفتی رسانه های خارجی از میزان بالای شرکت کنندگان در انتخابات حکایت می کرد و تصویری از گزارش خبرنگار بی بی سی و موضوع آن گزارش که به زبان انگلیسی زیر نویس شده بود، بیش از 2500 نفر از کاندیداهای انتخابات توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند!!

تا اتفاقات هفته پیش، آن گزارش ، بی شرمانه ترین دروغی بود که تا بحال از رسانه ملی شنیده بودم چرا که بوضوح شعور مردم ایران را مورد عنایت قرار داده بود، حالا بماند که از زمان سر کار آمدن دولت نهم هم دروغ های شاخدار بسیاری از زبان وزرا و مسئولین دولت مهرورز پخش شده است که ذکر آنها مثنوی هفتاد من می طلبد.

اما یکی از دوغ پردازی ها و وارونه جلوه دادنهای حقایق همین سفر اخیر احمدی نژاد به نیو یورک است که آن افتضاح و توهین ها را به موفقیت چشمگیر و مثال زدنی مبدل می نماید و دفتر ریاست جمهوری بی شرمانه از مردم می خواهد که به مناسبت این موفقیت سجده شکر!! بجای آورند. جنتی از تریبون نماز جمعه و در خطبه هایش موفقیت احمدی نژاد را به آحاد ملت همیشه در صحنه تبریک می گوید و از درخشش و رییس جمهور در سازمان ملل مانند ستاره! صحبت بمیان می آورد و به پیش نمازی می ایستد!! آیا انتظار دارید نماز آن همه مؤمنی که پشت سر جنتی نماز می خوانند مورد قبول قرار گیرد؟ خدا کند که قبول باشد و گرنه...

در مورد بیمار روانی که همه در عرصه وبلاگ نویسی می شناسند(فطمه رجبی!!!!) هم سر فرصت مطلبی می نویسم. 
نوشته شده توسط سهیل در 6:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

سفر احمدی نژاد و رسانه ملی...

شب گذشته رییس جمهور و هیأت همراهش بعد از سفری جنجالی به نیویورک و متعاقب آن به کشورهای امریکای لاتین، وارد فرودگاه امام شدند . مراسم استقبال از رییس جمهور بطور مستقیم پخش می شد و لابلای آن هم گزارشاتی از انعکاس سفر رییس جمهور و سخنرانی اش در دانشگاه کلمبیا و صحن مجمع عمومی سازمان ملل ، در سرتاسر جهان و مصاحبه های متعددی که از ملت گرفته شده بود، پخش شد تا آنها هم مهر تأییدی باشند بر محق بودن رییس جمهور و همچنین موفقیت او در این سفر کذایی...

مصاحبه مضحک احمدی نژاد با شبکه سی بی اس را همه دیده ایم. ادبیات غیر دیپلماتیک رییس جمهور چه در مصاحبه با خبرگزاری ها و چه در سخنرانی هایش ، یکی از ویژگی های این معجزه هزاره سوم(بزعم فاطمه رجبی) است ،بعنوان یک مترجم (هر چند غیر حرفه ای) باید با مترجم صحبت های رییس جمهور اظهار همدردی کنم، سخنان خارج از عرف دیپلماتیک احمدی نژاد مترجمی می خواهد که با ادبیات کوچه بازاری امریکا و البته دیگر کشورها آشنا باشد تا فرمایشات کوچه بازاری رییس جمهور را بصورت کامل به سمع مخاطبین اجنبی برساند.

اگر کمی با زبان انگلیسی آشنایی داشته باشید، می بینید که ترجمه سخنان احمدی نژاد و ایضاً سخنان جورج بوش چقدر سخت است، آخر پرزیدنت ایالات متحده نیز ادبیات خاص( و البته غیر دیپلماتیک) خویش را دارد. در فرهنگ امریکا به مزرعه داران و گله داران جنوب ایالات متحده اصطلاح گردن قرمز اطلاق می شود و همواره لحن سخنان این جماعت که کلمات را بصورت جویده ادا می کنند، مورد تمسخر شمالی ها قرار می گیرد.

از آن مترجم مادر مرده که بگذریم می رسیم به محتوای سخنان رییس جمهور ایران در جمع دانشگاهیان امریکایی و همچنین در صحن مجمع عمومی سازمان ملل.

ای کاش مردم ایران سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا را بصورت زنده و البته بدون مشکل فنی های احتمالی که همیشه به داد برنامه های زنده چالش برانگیز می رسند، می دیدند. که البته این یک آرزوی دست نیافتنی می نماید. به هر حال، سخنان احمدی نژاد بصورت غیر زنده و با سانسورها و میکس های صدایی پیشرفته پخش شد ولی با این حال کارگردان این نمایش نتوانست تمامی حواشی سخنرانی را تحت پوشش قرار دهد. هو کردن های گهگاه دانشجویان در لابلای سخنرانی که با تشویق جمعی دیگر همراه بود، و همچنین برشهای ناشیانه صحنه ها باعث شد که دستگاه تبلیغاتی دولت (که نتوانست سناریو مورد نظر را با توجه به این میکس های ناشیانه و البته سرو صداهای زیادی که دردنیا وجود داشت، به پیش ببرد) دست به ابتکار جدیدی بزند. پخش بعضی از صحنه های محذوف و تحلیل های مختلف کارشناسان ایرانی و خارجی با همراهی روزنامه ها و سایتهای مربوطه ، افکار عمومی ایران را به این سمت و سو کشیدند که چند صهیونیست که رییس دانشگاه کلمبیا هم در زمره آنها قرار داشت، در یک اقدام هماهنگ شده و با حمایت اسراییل و لابی های صهیونیست امریکا، به رییس جمهور توهین نمودند که بلافاصله با واکنش دانشجویان مواجه گردیدند و نقشه های آنان با شکست مواجه شد. در این میان چند مصاحبه با دانشجویان چپ امریکایی هم چاشنی کار شد و خلق الله قانع شدند که سفر احمدی نژاد علیرغم توطئه های صهیونیست ها با موفقیت چشمگیری همراه بوده و هیچ کس هم به صحت و سقم اظهارات احمدی نژاد در باره وجود دموکراسی(آن هم به معنای واقعی آن!!)، حقوق مسلم و استثنایی زنان، وجود نداشتن همجنس گرایان، شرکت 80 و حتی 90 درصدی!! ملت در انتخابات، آزادی دیش های ماهواره و دیگر مزایای زندگی در ایران، شکی به دل راه نداد.

احمدی نژاد وارد ایران شد . افراد بسیاری که تنها منبع خبری شان رسانه ملی است بر این باورند که این سفر با موفقیت همراه بود.

گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر، می گوید دروغ هرچه بزرگتر باشد، باورش برای مردم راحت تر است.

در مورد تبلیغات و ابزار رسانه ملی در ایران، سر فرصت مطلبی می نویسم.
نوشته شده توسط سهیل در 5:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم مهر 1386

بیست و سومین پاییز من فرارسید. مهر ماه ، خاطرات شیرین زیادی برایم بهمراه داشته که یادآوری لحظه لحظه های آنها همیشه برایم دلچسب است.

با شنیدن نام مهر همیشه بیاد دوران کودکی و آغاز فصل مدارس می افتم. شاید دل انگیز ترین خاطره ام از مهر ماه ، اولین روز به مدرسه رفتنم باشد. سال اول دبستان...  صبح زود  مانند همه کلاس اولی ها دست بدست مادر به دبستان رفتم. تازه چند روزی می شد که بعد از سه سال اقامت در اهواز ، به شهر خودمان باز گشته بودیم. شروع کلاس و گریه های همکلاسی هایم که برای اولین بار از مادرشان جدا شده بودند و  بغض سنگینی که گلویم را می فشرد(و البته هرگز به گریه تبدیل نشد) را بخوبی بیاد دارم. آن روز بعد از 5 ساعت جدایی از مادر هایمان ، همکلاسی هایم مشتاقانه به آغوش مادرانشان پریدند و تعریف کنان و دست بدست همدیگر از مدرسه رفتند و من ماندم و باز بغضی که گلویم را همچنان می فشرد. در آخر هم از راهی که بطور مبهم در ذهنم مانده بود به سوی خانه بازگشتم، مادرم تازه از کوچه ما پیچیده بود که من را دید. متعجب شد که چگونه بتنهایی از آن بلوار عریض رد شدم و خود را به منزل رساندم. در ابتدا خیلی خوشحال بودم که توانستم بتنهایی راه خودم را پیدا کنم و یکسره لبخند می زدم ولی بلافاصله لبخندم به بغض و بعد به گریه تبدیل شد، بخاطر سیلی آبداری که از مادر نوش جان نمودم...

ماه مهر است و هجوم خاطرات ، ذکر آنها فرصت بیشتری می طلبد.

نوشته شده توسط سهیل در 15:3 |  لینک ثابت   •