تبليغاتX
کوچ

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

این روزها روزهای رخوت است و اندوه...

پایان سال همیشه برایم اینگونه است. امیدوار بودم این ایام با رویدادی خوش، بکام شیرین شود ولی نشد که نشد.

از قهر من با خانواده هفت روزی می گذرد و با اینکه در این هفت روز متحمل رنج فراوان شدم اوضاع که تغییری نکرد هیچ؛ روز بروز بدتر هم شد.

در این روزهای رخوت دیگر نه انتخابات برایم مهم است و نه رسانه ملی و برنامه های آبکی اش که با حماسه 24 اسفند(شما حساب بکنید از انقلاب به بعد ملت همیشه در صحنه چقدر حماسه آفریدند!! شاید خیلی بیشتر از حماسه های تمامی ملل جهان از آغاز پیدایش انسان تا کنون!!!) آبکی تر می نماید و نه این کار یا بهتر بگویم طرح جدیدی که برای برون رفت از این فضای رخوت به آن می پردازم.

هر روز از این اداره به آن اداره؛ از این مغازه به آن مغازه از صبح تا شام می دوم تا که شب خسته سر بر بالین بگذارم تا از فکر و خیال مصون بمانم.

در ساعات اندک بیکاری نیز کتاب سینوهه را دو باره می خوانم. این کتاب را در اوان کودکی و دور از چشم دیگران خوانده بودم ولی مطلب زیادی از آن دستگیرم نشد ولی حالا که قدری پیرتر شده ام مطالب کتاب برایم بسیار جالب می نماید.حال که کتاب را دوباره و با دید متفاوتی مطالعه می کند از آن لذت می برم.

شاید این آخرین پست سال 86 باشد پس پیشاپیش سال نو مبارک.

به امید پیروزی و بهروزی ایران زمین

نوشته شده توسط سهیل در 22:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

ایام انتخابات است و تبلیغات بی امان صدا و سیمای ملی که این روزها و بعبارت دیگر این هفته های اخیر در فضای خانه ما طنین می افکند که آی ملت در این شرایط خطیر ایران، همه وظیفه  دارند که پای صندوق های بیایند. میزان گسترده تأیید صلاحیت ها نیز مزید بر علت حضور سبز هم میهنان آگاه  شده است. پس ملت همیشه در صحنه نتیجه می گیرد که انتخابات پیش رو یک انتخابات آزاد و رقابتی می باشد که در آن همه سلایق شرکت دارند. باید به حال دوستانی که به همین نتیجه گیری مطلوب نظر حکومت رسیده اند تأسف خورد که نه شرکت در انتخابات تکلیف و وظیفه است و نه این انتخابات آزاد و رقابتی می باشد.

دو روز پیش از روبروی ستاد انتخاباتی یکی از معدود کاندیداهای تأیید صلاحیت شده به اصطلاح اصلاح طلب رد می شدم که خانم جوانی به من سلام کرد و بروشوری از این کاندیدا را به من داد. مؤدبانه آن را پس دادم و گفتم من در انتخابات شرکت نمی کنم برای اینکه هزینه این بروشور به هدر نرود آن را به کسی بدهید که قصد شرکت در انتخابات را دارد. در حالیکه به بنر ها و شعارهای تبلیغاتی این کاندیدا نگاه می کردم از آن محل گذشتم. شعارهای  تکراری و تهوع آور....

 همراه شو ای عزیز......

ما زنده به آنیم......      یار دبستانی......

برای آنهایی تأسف می خورم که ناآگاهانه و به امید ایجاد روزنه ای هر چند کوچک در این پرده آهنین خود را در این بازی و برنامه از پیش برنده شرکت می دهند و تنها هیزم تنور انتخابات بی ثمر و تبلیغات پر شور و گداز بشمار می آیند و بس.

 زمانی فکر می کردیم در این نظام باید با حداقل ها کار خود را پیش ببریم. حداقل ما دکتر معین و جبهه دموکراسی خواهی اش بود و رفته رفته به هاشمی و جبهه اعتدالش تقلیل یافت. حکومت همچنان به پیش می راند و ما نیز به عقب می رفتیم. اکنون از امثال ما کمتر کسی پیدا می شود که در این انتخابات شرکت کند. آنانی هم که تصمیم به شرکت گرفته اند دلایل شان آنقدر واهی و مضحک به نظرمان می آیند که جز لبخند معنا دار به هیچ نمی توان جوابشان را داد.در این روزهای واپسین انتخابات ترجیح دادم از بیرون رفتن خودداری کنم، تا بیش از این از ناآگاهی مردم رنج نکشم. براستی چه بلایی بر سرمان آورده اند که با شنیدن نام انتخابات و دیدن تبلیغات حکومتی احساس تهوع می کنیم؟؟     

نوشته شده توسط سهیل در 18:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته   جهانی که هر انسانی، تو اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست   جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن، نه خمپاره   دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره

همه آزادِ آزادن، همه بی دردِ بی دردن    تو روزنامه نمی خونی نهنگها خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت   بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی   لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جُرمه   اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه از سُرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه س   تمام جنگهای دنیا شدند مشمول آتش بس

کسی آقای آدم نیست برابر باهم اند مردم   دیگه سهم هر انسانه، تنِ هر بوته گندم

بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا   تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

امشب از اون شبهای دلگیره. بواقع این شعر نه فقط درد دل من بلکه تموم جوونهای مثل منه.

کشیدن درد این زندگی، تا کی؟ تا کی؟ تا کی....

نوشته شده توسط سهیل در 1:14 |  لینک ثابت