شنبه شانزدهم آذر 1387
آخرین 16 آذر من
خاطره ۱۶ آذر امسال هم که آخرین ۱۶آذر من در دوران دانشجویی ام(البته اگر ارشد را حساب نکنیم!) بود نیز به نوبه خود خاطره ای بیاد ماندنی برایم خواهد شد. اولین ۱۶ آذری که با چشمان خود نظاره گر آن بودم ۱۶ آذر سال ۸۰ بود که تا آن زمان حضور در چنین مراسمی ،آن هم به آن ابعاد بزرگ و آن سخنرانان بزرگ را تجربه نکرده بودم.شاید همان عظمت و گیرایی آن مراسم بود که مرا مجذوب و مفتون انجمن اسلامی دانشجویان نمود. اولین ۱۶ آذری هم که بطور جدی در آن فعالیت داشتم در اولین سال دانشجویی ام ۱۶ آذر ۸۳ بود.از آن زمان تا بحال روزگار بلندی است که با تمامی فراز و نشیب هایش بر ما گذشت. شاید دیگر شور و شوق آن روزگاران را نداشته باشیم ولی یقینا هر ۱۶ آذری که بیاید باز هم دلهایمان به یاد دانشگاه و یار دبستانی و چمن دانشگاه و شومیز و تریبون آزاد می تپد. خیلی از دوستان قدیمی را امروز دیدم و یقین داشتم بسیاری از دوستان نیز ،اگر می توانستند، حتما می آمدند ولی یا مشکلات دوری راه و مسایل زندگی مانع از همراهی دوستان شد و یا غمی که در بدو ورود یاران انجمنی به دانشگاه وجودشان را می گیرد مانع از حضور آنان گردید. این نیز گذشت، گرچه با دردسرهای بسیار بیشتر از مراسم های سالیان گذشته.
خوشحالم که امشب را بیاد آخرین ۱۶ آذر، با خاطری آسوده، راضی و خوشنود از پرشکوه برگزار شدن آن، مانند همیشه، و با چشم و گلویی سوزان از گاز اشک آور اهدایی حراست دانشگاه بوعلی، بخواب می روم.
کاش مجالی بود برای نوشتن کامل تمامی اتفاقات امروز، ولی شاید وقتی دیگر. شاید سالهای دور و دراز آینده، آینده ای پر بیم و امید...
